شبی بیتاب و آزاد از یساری ها، یمینی ها
نشستم بی صدا، در سایه ی عشق آفرینی ها
زدم فال و «شب تاریک و بیم موج» بود و من
غزل باریدم از چشمم میانِ فال بینی ها
«کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها»
کنار جزر و مد عشق و شور بوسه چینی ها
رسیده در هوای سرخ هفتاد و دو تن عاشق
تمام آسمانی ها، به تعظیم زمینی ها
دلم یک اربعین میخواهد و پایی پر از تاول
چرا که خسته ام از عادتِ چله نشینی ها…
تمام شعرِ عاکف، نذرِ زائرها، مسافرها…
تمام قافیه دربست، وقفِ اربعینی ها…
محمدعلی عرب نژاد عاکف ادبی اجتماعی مذهبی